چاشنی گرفتن.[ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) چشیدن. چشیدن آزمون را. اندکی از طعام یا شراب چشیدن برای آزمودن طعم آن. مزه کردن : چون محمود فرمان یافت فرزندش محمد، این نوشتکین را برکشید بدان وقت که بغزنین آمد... و وی را چاشنی گرفتن و ساقیگری فرمود. ( تاریخ بیهقی ).هر شرب سرد کرده که دل چاشنی گرفت با بانگ نوش نوش چشیدم بصبحگاه.خاقانی.بفرمود کآرند خوانهای خوردهمان نقلدانهای نادیده گردنخست از همه چاشنی برگرفت...
فرهنگ معین
(گِ رِ تَ ) (مص م . ) ۱ - مزه کردن ، چشیدن . ۲ - مزه کردن غذا توسط کسی که مأمور این کار بود، پیش از غذا خوردن پادشاه .
فرهنگ فارسی
چشیدن . چشیدن آزمون را . اندکی از طعام یا شراب چشیدن برای آزمودن طعم آن .