معانی کلمه : چارک
لغت نامه دهخدا
به یک دم هر دو تن از جا بجستند
چو چارک چوب در بیچاره بستند.
فرهنگ عمید
۱. رونده.
۲. چاووش؛ نقیب قافله.
۱. یکچهارم چیزی.
۲. یکچهارم من، معادل ده سیر؛ ۷۵۰ گرم.
۳. یکچهارم ذرع، معادل چهارگره.
۱. رونده.
۲. چاووش، نقیب قافله.
۱. یک چهارم چیزی.
۲. یک چهارم من، معادل ده سیر، ۷۵۰ گرم.
۳. یک چهارم ذرع، معادل چهارگره.
۲. چاووش، نقیب قافله.
۱. یک چهارم چیزی.
۲. یک چهارم من، معادل ده سیر، ۷۵۰ گرم.
۳. یک چهارم ذرع، معادل چهارگره.
فرهنگ معین
( ~.) [ سنس . ] (ص . اِ.) چاووش ، نقیب قافله .
(رَ) (اِمر.) 1 - یک چهارم هر چیز. 2 - واحد وزن ، یک چهارم من که معادل ده سیر یا 750 گرم می باشد. 3 - یک چهارم زرع که معادل چهار گره است .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
یک چهارم چیزی، یک چهارم من که معادل ده سیراست
( صفت اسم ) چاووش نقیب قافله .
قریه ایست از قرای توابع بلوک لارستان فارس در کنار بحرالعجم واقع و جزو بنادر محسوب میشود .
( صفت اسم ) چاووش نقیب قافله .
قریه ایست از قرای توابع بلوک لارستان فارس در کنار بحرالعجم واقع و جزو بنادر محسوب میشود .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
گورکن
به اندازه ی یک پابیل
مقیاس وزن برابر سه چهارم کیلوگرم و در مقیاس متریک یک چهارم ...
/chaarak/ به اندازه ی یک پابیل & مقیاس وزن برابر سه چهارم کیلوگرم و در مقیاس متریک یک چهارم آن است & گورکن
گویش بختیاری
چارک.
مترادف و متضاد
چاوش، نقیب
ربع، یکچهارم
۱. ربع، یکچهارم
۲. چاوش، نقیب
quarter (اسم)
بخش، ربع، محله، اقامت گاه، یک چهارم، چارک، برزن، مدت سه ماه، زنهار، چهارک، یک چارک
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{quadrant} [پزشکی-دندان پزشکی] هریک از چهار قسمت حاصل از تقسیم قوس های دندانی بالا و پایین به وسیلۀ خط میانی
