چارجو.(اِ مرکب ) چارجوی . چاره جوی . رجوع به چاره جوی شود.
چارجو.( اِ مرکب ) چارجوی. چاره جوی. رجوع به چاره جوی شود.چارجو. ( اِخ ) نام یکی از معابر جیحون. به مناسبت شهری با همین نام بدانجا، چارجوی. صاحب مرآت البلدان آرد: در سنه نهصد و سی و در مرتبه دوم که عبیداﷲخان اوزبک از ماوراءالنهر بقصد تسخیر خراسان از معبر چارجوی جیحون عبور نموده بمرو آمد و ازمرو بجان...
دانشنامه آزاد فارسی
چارْجو(نام سابق: آمُل) مرکز استان لباب۱، در شرق ترکمنستان، نزدیک آمودریا۲ و راه آهن سراسری ماورای خزر۳. در فاصلۀ ۱۰۰کیلومتری جنوب غربی بخارا۴ واقع شده است و ۲۱۳,۵۰۰ نفر جمعیت دارد (۲۰۰۳). پس از عشق آباد، پایتخت، دومین شهر بزرگ ترکمنستان است. این شهر در قرون اول اسلامی چهارراه خراسان و ماوراءالنهر (فرارود) و بزرگ ترین معبر خراسان بزرگ بود و به سبب داشتن آب های روان و مزارع بزرگ از دیگر شهرهای خراسا...