معانی کلمه : پی زیست شناس
فرهنگ فارسی
فرد متخصصی که ساختار و کار شبکۀ عصبی موجود زنده را مطالعه کند متـ . زیستشناس اعصاب
فرهنگستان زبان و ادب
{neurobiologist} [زیست شناسی] فرد متخصصی که ساختار و کار شبکۀ عصبی موجود زنده را مطالعه کند
متـ . زیست شناس اعصاب
