معانی کلمه : پیکاپ
فرهنگ عمید
۱. آلتی در گرامافون که ارتعاشات سوزن و صفحه را به صوت تبدیل می کند.
۲. نوعی وانت کوچک.
۲. نوعی وانت کوچک.
فرهنگ فارسی
( اسم )دستگاهی که ارتعاشات ضبط شد. روی صفحه را بامواج الکتریکی تبدیل کند ( تغییر شکل دهد ) دستگاه الکتریکی که صدای گرامافون را تبدیل بجریان الکتریک می کند اسباب الکتریکی که برنامه های خارج را بمحل رادیوی فرستنده متصل میسازد .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
/pey kaap/ پشت پا انداختن فنی در کشتی محلی
مترادف و متضاد
pickup (اسم)
ترقی، انتخاب، رشد، پیکاپ، هر چیز انتخاب شده، تجدید فعالیت، اشنایی تصادفی، دستگاه برقی ناقل صدای گرامافون
