معانی کلمه : پیچ خوردگی
لغت نامه دهخدا
پیچ خوردگی. [ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی پیچ خورده. رجوع به پیچ خورده شود.
فرهنگ عمید
حالت و چگونگی پیچ خورده.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
حالت و کیفیت پیچ خورده .
گره خوردن یا پیچ خوردن بخشی از مجرای گوارش که معمولاً به انسداد نسبی یا کامل آن منجر میشود
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
{volvulus} [پزشکی] گره خوردن یا پیچ خوردن بخشی از مجرای گوارش که معمولاً به انسداد نسبی یا کامل آن منجر می شود
