پیچیدگی. [ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی پیچیده. التواء. عطف. گشتگی. گردش. تاب. خمیدگی. قبیل ؛ بسوی نرانگشت بودن پیچیدگی سر کفش. ( منتهی الارب ). لواءالحیة؛ پیچیدگی مار. لفف ؛ پیچیدگی رگ در بازوی کارکننده چنانکه از کار معطل سازد. معص ؛ پیچیدگی پی پای گویا پی کوتاه میگردد یا کج شود. پس بدست درست کنند آن را. کشف ؛ پیچیدگی دمغزه اسب. دَث ؛ پیچیدگی در بدن. ( منتهی الارب ). چنگلوکی پا؛ پیچیدگی پا. پ...
فرهنگ عمید
حالت و چگونگی پیچیده، پیچیده بودن.
فرهنگ فارسی
وضعیتی ناشی از برهمکنش اجزای پرشماری که بهدلیل غیرخطی بودن بازخوردهای چرخهای ذاتی، سبب دشواریهایی در تحلیلهای خطی یا تقلیلگرا میشود
حالت و کیفیت پیچیدهالتوا ئخمیدگی تاب : لوائ الحیه پیچیدگی مار. یا پیچیدگی آواز. طنین آن انعکاس آن . یا پیچیدگی پا . پیچیدگی قوزک . یا پیچیدگی چشم.کاری.یا پیچیدگی زبان . گرفتگی زبان بهنگام تکلم لکنت زبان : تا هست حرف زلف تو سر داستان ما پیچیدگی برون نرود ا...
دانشنامه عمومی
پیچیدگی (Complexity) همواره نقشی عمده و پراهمّیّت در همهٔ زمینه های علمی و فنّی بر عهده داشته است. هرچند بشر از آغاز تا به امروز، به صورتی پیوسته با این مشکل بزرگ دست به گریبان بوده است، امروزه، ظهور و نمود پیچیدگی رشد و شیوعی چنان روزافزون و سریع به خود گرفته است، که بسیاری، قرن جدید میلادی را سدهٔ پیچیدگی نام نهاده اند.نظریّه بی نظمی هافراکتال هاموجک هاهوش ماشینیعلوم نرمزیست شناسی سیستم هاخودساز...
{complexity} [آینده پژوهی و آینده نگری] وضعیتی ناشی از برهم کنش اجزای پرشماری که به دلیل غیرخطی بودن بازخوردهای چرخه ای ذاتی، سبب دشواری هایی در تحلیل های خطی یا تقلیل گرا می شود