Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پیوسته

تلفظ بین المللی : /pejvˈasteː/ تلفظ :‌ [pejv'aste:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • پیوسته انگشتی
  • پیوسته سبز
  • پیوسته امدن به
  • پیوسته به ان
  • پیوسته بودن
  • پیوسته کار
  • پیوسته کاری
  • پیوسته گلبرگ
  • پیوسته شدن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

پیوسته. [ پ َ / پ ِ وَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) متصل. ملصق. بهم بسته. بلافصل. بی فاصله مکانی. پیوندکرده شده. موصول. مرصوص. مربوط. ملتصق. بیکدیگر دوسیده. ملحق. لاحق. ملحق شده : جنیانجکث ، قصبه تغزغز است... و مستقر ملک است و بحدود چین پیوسته است. و حدودش ( حدود ایلاق ) بفرغانه و چذغل و چاچ و رود خشرت پیوسته است. ( حدود العالم ).بزرگیش با کوه پیوسته باددل بدسگالان او خسته باد.فردوسی.خوابین که ناحیت است ا...

فرهنگ عمید

۱. به هم رسیده، به هم چسبیده، پیوندکرده شده.
۲. (قید ) همیشه، دائم.

فرهنگ معین

(پِ وَ تَ یا تِ ) ۱ - (ص مف . ) وصل شده ، به هم بسته . ۲ - مقرب ، ندیم . ۳ - (ق . ) همیشه ، مدام .

فرهنگ فارسی

دارای پیوستگی

( اسم ) ۱- متصل بهم بسته بلافصل ملحق لاحق مقابل گسسته گسیخته جنیانجکث قصب. تغزغزست ... و مستقر ملک است و بحدود چین پیوسته است . توضیح فرهنگستان این کلمه را بمعنی متصل برگزیده . ۲- دایم همیشه مدام همواره لاینقطع : کسی است که پیوسته با تو بود. از جان عشق و دولت رندان پاکباز پیوسته صدر مصطبه ها بود مسکنم . ( حافظ ) ۳-( صفت اسم ) خویش خویشاوند نزدیک قریب . جمع : پیوستگان : کس فرستا...

مترادف و متضاد

دایماً، دمادم، علی‌الاتصال، علی‌الدوام، لاینقطع، متصل، متوالی، مدام، مداوم، مستدام، مستمر، ملحق، منسجم، هموار، همواره، همیشه ≠ ابداً، هرگز، هیچگاه، هیچوقت

دایماً، دمادم، علیالاتصال، علیالدوام، لاینقطع، متصل، متوالی، مدام، مداوم، مستدام، مستمر، ملحق، منسجم، هموار، همواره، همیشه ≠ ابداً، هرگز، هیچگاه، هیچوقت ≠ گسسته

continuous (صفت)متوالی، پیوسته، ماندگار، مداومattached (صفت)وابسته، پیوس...

واژه نامه بختیاریکا

یه پسدا؛ یه پشت؛ یه لَهدِه؛ دَنَر؛ یَه بند؛ گُرّانِه

فرهنگستان زبان و ادب

{coherent} [زبان شناسی] دارای پیوستگی

کلمات مرتبط

  • پیوسته انگشتی
  • پیوسته سبز
  • پیوسته امدن به
  • پیوسته به ان
  • پیوسته بودن
  • پیوسته کار
  • پیوسته کاری
  • پیوسته گلبرگ
  • پیوسته شدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات