معانی کلمه : پیما
لغت نامه دهخدا
پیما. (اِخ ) نام ایالتی است در جمهوری آریزونا از جماهیر متفقه ٔ آمریکا. (قاموس الاعلام ترکی ).
فرهنگ عمید
۱. = پیمودن
۲. پیماینده، طی کننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): جهان پیما، راه پیما، زمین پیما.
۳. نوشنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): باده پیما.
۴. (اسم ) [قدیمی] واحد اندازه گیری طول، تقریباً معادل دو یا سه گز.
۲. پیماینده، طی کننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): جهان پیما، راه پیما، زمین پیما.
۳. نوشنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): باده پیما.
۴. (اسم ) [قدیمی] واحد اندازه گیری طول، تقریباً معادل دو یا سه گز.
فرهنگ فارسی
( اسم )در ترکیب بجای پیماینده آید بمعانی ذیل : ۱- پیدا کنند. انداز. هر چیز اندازه گیرند. اشیا سنجنده کیال : زمین پیمای سخن پیمای . ۲- راه رونده طی کننده : آسمان پیمای بحر پیمای جهان پیمای راه پیمای رود پیمای . ۳- نوشنده خورنده باده پیمای قدح پیمای جام پیمای .
نام ایالتی در جمهوری آربزونه از جماهیر متفقه آمریکا
نام ایالتی در جمهوری آربزونه از جماهیر متفقه آمریکا
دانشنامه عمومی
پیاز
گویش مازنی
پیاز
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: peymā) (بن مضارعِ پیمودن) ، پیمودن؛ راه رونده ، طی کننده.
اسم: پیما (پسر) (فارسی) (تلفظ: peymā) (فارسی: پيما) (انگلیسی: peyma)
معنی: پیماینده، رونده، اندازه گیرنده، ( بن مضارعِ پیمودن )، پیمودن، راه رونده، طی کننده
معنی: پیماینده، رونده، اندازه گیرنده، ( بن مضارعِ پیمودن )، پیمودن، راه رونده، طی کننده
