Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پیل

تلفظ بین المللی : /pˈil/ تلفظ :‌ [p'il]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش بختیاریمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • پیل اشکسه
  • پیل الکترولیتی
  • پیل خانواده
  • پیل رابرت
  • پیل شیمیایی
  • پیل نورمن
  • پیل ژنده پوش
  • پیل گرمایی
  • پیل خشک
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش بختیاریمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

پیل . (اِ) (از سانسکریت ) قسمتی از دایره .

پیل . (اِ) تلفظی از پول در لهجه ٔ لری : اگر زاقی کنی زیقی کنی پیل دادم میخورمت .

پیل . (ص ) (گیلکی : پیله ) بزرگ . || نامی از نامها در گیلان و مازندران : پیل آغا.

پیل . (اِخ ) نام موضعی حدود اترار. (حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 532)....

فرهنگ عمید

فیل#NAME?

ظرفی که در آن دو میلۀ فلزی مثبت و منفی قرار دارد و به‌وسیلۀ آن تولید جریان الکتریسیته می‌کنند.
⟨ پیل خشک: (برق) پیلی به شکل استوانه‌ای از روی با میله‌ای از زغال در وسط استوانه و خمیری از دانه‌های زغال و بی‌اکسید منگنز اشباع‌شده با محلول نشادر.

ظرفی که در آن دو میلۀ فلزی مثبت و منفی قرار دارد و به وسیلۀ آن تولید جریان الکتریسیته می کنند.* پیل خشک: (برق ) پیلی به شکل ...

فرهنگ معین

(اِ.) 1 - فیل . 2 - یکی از مهره های شطرنج به شکل فیل .

[ فر. ] (اِ.) دستگاهی که نیروی حاصل از فعل و انفعالات شیمیایی را به صورت الکتریستة جاری درمی آورد.

(اِ. ) ۱ - فیل . ۲ - یکی از مهره های شطرنج به شکل فیل .
[ فر. ] (اِ. ) دستگاهی که نیروی حاصل از فعل و انفعالات شیمیایی را به صورت الکتریستة جاری درمی آورد.

فرهنگ فارسی

وسیله‌ای شامل محلول برق‌کاف و دو الکترود که ولتاژ معینی تولید می‌کند

فیل ، یکی ازمنابع برق، برای تولیدالکتریسیتهدستگاهی که نیروی حاصل از فعل و انفعال شیمیایی را بصورت الکتریسیت. جاری در می آورد و آن شامل اقسام ذیل است . یا پیل بیکرمات . الکترولیت این پیل بیکرمات پتاسیم ( جسم اکسیژن دهنده و مانع عمل پلاریزاسیون و جوهر گوگرد است . قطب منفی آن میله ای از روی است که هر وقت لازم نباشد میتوان بوسی...

دانشنامه عمومی

پول

(زرین دشت فارس) پنیر نخل، ماده خوردنی سفید و شیرین میان تاج نخل.

پیل (ابهام زدایی). پیل ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:پیل (استرالیای غربی)پیل (نور)wiki: بخش بلده شهرستان نور در استان مازندران ایران.این روستا در دهستان اوزرود قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۳ نفر (۲۳خانوار) بوده است.wiki: پیل (نور)...

گویش مازنی

۱پول ۲پل(کتول)

/pil/ پول - پل(کتول)

گویش بختیاری

1. سِمِج؛ 2. یکدنده، خودرأى؛ 3. پول.

مترادف و متضاد

فیل

سخت، شدید

انباره، باتری، قوه

۱. فیل
۲. انباره، باتری، قوه

برومند، پراستقامت، پرتوان، تند، تنومند، توانا، توانمند، دلیر، زفت، زورمند، قادر، قلچماق، نیرومند ≠ ضعیف، کم‌زور

cell (اسم)باطری، پیل، خانه، حفره، سلول، یاخته، حجره، زندان تکی، سلول یکنفریbishop (اسم)اسقف، پیلelephant (اسم)پیل، فیل...

واژه نامه بختیاریکا

پول؛ دارایی یا اموال
خیره

فرهنگستان زبان و ادب

{cell} [شیمی] وسیله ای شامل محلول برق کاف و دو الکترود که ولتاژ معینی تولید می کند

کلمات مرتبط

  • پیل اشکسه
  • پیل الکترولیتی
  • پیل خانواده
  • پیل رابرت
  • پیل شیمیایی
  • پیل نورمن
  • پیل ژنده پوش
  • پیل گرمایی
  • پیل خشک
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات