پیش آوردن . [ وَ دَ ] (مص مرکب ) پیش آوریدن . رجوع به پیش آوریدن شود. || به حضور آوردن . به نزدیک آوردن . به خدمت آوردن . بردن نزد... : دگر روز بنشست بر تخت خویش چو دیوان لشکر بیاورد پیش . فردوسی .هر که را شعری بری یا مدحتی پیش آوری گوید این یکسر دروغست ابتدا تا انتهی . منوچهری .خوردنیها بصحرا مغافصة پیش آوردندی و نیز میزبانیهای بزرگ کردی . (تاریخ بیهقی ). متظلمان و ارباب رجوع را بخوانید، چند تن پ...