معانی کلمه : پیشرو
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پیشوا، راهنما.
۲. کسی که جلو برود و دیگران از عقب او حرکت کنند، پیش رونده: همچنان می شدند در تک وتاب / پسرو آهسته، پیشرو به شتاب (نظامی۴: ۶۷۰ ).
۳. (موسیقی ) [قدیمی] نوعی تصنیف بدون شعر که حکم پیش درآمد یا آواز ضربی را داشته است.
۲. کسی که جلو برود و دیگران از عقب او حرکت کنند، پیش رونده: همچنان می شدند در تک وتاب / پسرو آهسته، پیشرو به شتاب (نظامی۴: ۶۷۰ ).
۳. (موسیقی ) [قدیمی] نوعی تصنیف بدون شعر که حکم پیش درآمد یا آواز ضربی را داشته است.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
/pish roo/ چهار روز بعد
فرهنگ اسم ها
اسم: پیشرو (پسر) (فارسی) (تلفظ: pišro(w)) (فارسی: پيشرو) (انگلیسی: pishrow)
معنی: پیش رونده، آن که پیشرفت کرده، پیشتاز، پیشگام، ( به مجاز ) رهبر، پیشوا، مقتدا، آن که جلوتر از دیگران یا پیشاپیش آنان حرکت میکند، طلایه دار
معنی: پیش رونده، آن که پیشرفت کرده، پیشتاز، پیشگام، ( به مجاز ) رهبر، پیشوا، مقتدا، آن که جلوتر از دیگران یا پیشاپیش آنان حرکت میکند، طلایه دار
مترادف و متضاد
پرچمدار، پیشاهنگ، پیشتاز، پیشقدم، پیشگام، زعیم، طلیعه، مقدم
واژه نامه بختیاریکا
دم پوز
جلو دار؛ سر کش
جلو دار؛ سر کش
