پیشان. ( اِ مرکب ، ق مرکب ) مقابل پایان. پیش پیش. که از آن پیشتر چیزی دیگر نباشد یعنی انتها. ( برهان ). پیش پیش بود. که از آن هیچ چیز پیشتر نباشد. ( جهانگیری ) : هرچه می بینی که در پایان بودآن نه در پایان که در پیشان بود.عطار.پیشگاه عشق را پیشان که یافت پایگاه فقررا پایان که یافت.عطار.ای مرد گرم رو چه روی بیش ازین به پیش چندان مرو به پیش که پیشان پدید نیست.عطار.یکی اول که پیشانی نداردیکی آخر که پا...
فرهنگ عمید
۱. پیش تر از پیش، آغاز، بدایت: یکی اول که پیشانی ندارد / یکی آخر که پایانی ندارد (عطار۱: ۸۷ ). ۲. پیشگاه، پیشخانه.
فرهنگ معین
(پِ ) (اِ. ) ۱ - پیشِپیش را گویند که از آن پیشتر چیزی نباشد، ازل . ۲ - لیاقت و شایستگی .
فرهنگ فارسی
پیشانه، پیشی، آغاز، بدایت، پیشگاه( اسم ) ۱- پیش پیش که از آن پیشتر چیزی نباشد مقابل پایان : یکی ذاتی که پیشانی نداری همه جانها تویی جانی نداری . ( الهی نامه ۴ ) یکی اول که پیشانی ندارد یکی آخر که پایانی ندارد. ( اسرار نامه . گوهرین . ۲ ) ۱- صدر خانه پیشانه پیشخانه مقابل صف نعال پای ماجان : زیرده پرده میشد تا به پیشان که ممکن نیست کس را بیشتر زان . ( اسرار نامه . اسلامیه ۴٠ معراج پیغمبر صلی الله عل...