Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پیس اندام

تلفظ بین المللی : /pˈijes ˈaːndˈɑm/ تلفظ :‌ [p'ijes 'a:nd'Am]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی
  • سینه سرخ پیسه اندامان
  • در پی انجام خواهش های نفس
  • اقدام پیش دستانه
  • انجام حرکات پس از روی سرخوشی شادمانی
  • پیر انداخ
  • ادام پین
  • اعدام های ایران پس از انقلاب 1357
  • انامی پیرس
  • پیر ادام
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

پیس اندام. [ اَ ] ( ص مرکب ) ابرص. ( منتهی الارب ). || مبروص. دارای پیسی. که اندامی مبتلی به برص دارد.

فرهنگ عمید

مبتلا به مرض پیسی، کسی که اندامش لکه های سفید از مرض پیسی دارد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) دارای پیسی مبتلابه برص مبروص .

کلمات مرتبط

  • سینه سرخ پیسه اندامان
  • در پی انجام خواهش های نفس
  • اقدام پیش دستانه
  • انجام حرکات پس از روی سرخوشی شادمانی
  • پیر انداخ
  • ادام پین
  • اعدام های ایران پس از انقلاب 1357
  • انامی پیرس
  • پیر ادام
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات