پیرهن . [ هَُ ] (اِخ ) پیرن . اولین فیلسوف از لاادریه یا مُرتابین بزرگ یونان در سده ٔ چهارم ق . م . معاصر اسکندر مقدونی . وی را پیروان بسیار بود و طریقه ٔ ارتیاب میورزید یعنی منکر وصول آدمی بحق و حقیقت بود و میگفت ما را بیقین و جزم دسترس نیست چه همه ٔ موجودات طبیعت دائماً در تغییر و پیوسته ملبس بلبس جدید است و انسان همیشه دچار خبط و خطا و تناقض نظری است و حس او نیز خطا میکند و عقل از اصلاح خطاهای ...
فرهنگ عمید
پیراهن#NAME?
= پیراهن
فرهنگ فارسی
( اسم ) پیراهن : کبک پوشیده یکی پیرهن خزکبود کرده باقیر مسلسل دو بر پیر هنا. ( منوچهری ) یا از پیرهن کسی آمدن . از نزدیکان وی بودن باوی یک اصل داشتن : ای شاه . چه بود اینکه ترا پیش آمد? دشمنت هم از پیرهن خویش آمد... ( علی مکی یبکی ) یا از شادی در پیرهن نگنجیدن.سخت شاد شدن انبساط بسیار یافتن.یا در پیرهن نگنجیدن . انبساط بسیارداشتن : پرده بردار و برهنه گو که من می نگنجم با صنم در پیرهن . ( مثنوی ) ی...