معانی کلمه : پیرامون
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
اطراف و دوروبر کسی یا چیزی یا جایی، گرداگرد، دوروبر، دورتادور، گردبرگرد.
فرهنگ معین
[ په . ] (اِ. )۱ - گرداگرد،حوالی . ۲ - محیط .
فرهنگ فارسی
گرداگرد، دوبرابر، دوروبر، گردبرگرد، اطراف
( اسم ) ۱- اطراف حوالی دور تا دور گرداگرد : و چون سپاه بهرام بندوی را دیدند هیچ شک نکردند که نه خسروست و پیرامون بایستادند. ۲- محیط .
حوال حول
( اسم ) ۱- اطراف حوالی دور تا دور گرداگرد : و چون سپاه بهرام بندوی را دیدند هیچ شک نکردند که نه خسروست و پیرامون بایستادند. ۲- محیط .
حوال حول
مترادف و متضاد
اطراف، اکناف، پیرامن، حوالی، حومه، دوروبر، گرداگرد، محیط
