معانی کلمه : پکیدن
لغت نامه دهخدا
پکیدن. [ پ ُ دَ ] ( مص ) ( در لهجه شیرازیان ) ترکیدن. || مردن.
فرهنگ عمید
۱. باد کردن، ورم کردن.
۲. ترکیدن.
۲. ترکیدن.
فرهنگ معین
(پَ دَ ) (مص ل . ) ۱ - پاره شدن . ۲ - ترکیدن ، مردن .
فرهنگ فارسی
بادکردن، ورم کردن، ترکیدن، بادکرده، انبوه
( مصدر ) ۱- پاره شدن گسستن . ۲- ترکیدن مردن .
گندم برشته را با آب فروبردن
( مصدر ) ۱- پاره شدن گسستن . ۲- ترکیدن مردن .
گندم برشته را با آب فروبردن
واژه نامه بختیاریکا
تلیشِستِن
