معانی کلمه : پوی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. = پوییدن
۲. پوینده (در ترکیب با کلمات دیگر): راهپوی، گرگپوی.
۳. (اسم مصدر) پوییدن.
〈 پویپوی: ‹پویاپوی، پویهپوی› [قدیمی] دواندوان: ◻︎ نبد راه بر کوه از هیچ روی / دویدم بسی گرد او پویپوی (فردوسی: ۱/۱۷۶ حاشیه).
فرهنگ معین
(اِمص . )۱ - رفتن به شتاب . ۲ - در ترکیب با بعضی واژه ها، معنای پوینده می دهد: راه پوی .
فرهنگ فارسی
رفتارتند، دوان دوان
۱- ( اسم ) رفتن بشتاب و نه نرم رفتار متوسط تک : [ نوند شتابنده هنجار جوی چنان شد که بادش نه دریافت پوی .] ( گرشاسب نامه ) ۲-( اسم ) در بعضی ترکیبات بجای پوینده آید:چالاک پویراه پوی.توضیح در سگ پوی و گرگ و پوی بمعنی پوینده مانند سگ و مانند گرگ آید.
نام خطه ای از پادشاهان قدیم ناپل
۱- ( اسم ) رفتن بشتاب و نه نرم رفتار متوسط تک : [ نوند شتابنده هنجار جوی چنان شد که بادش نه دریافت پوی .] ( گرشاسب نامه ) ۲-( اسم ) در بعضی ترکیبات بجای پوینده آید:چالاک پویراه پوی.توضیح در سگ پوی و گرگ و پوی بمعنی پوینده مانند سگ و مانند گرگ آید.
نام خطه ای از پادشاهان قدیم ناپل
دانشنامه عمومی
بانوا
پوی شهری در شهرستان سولنزو در استان بانوا در بورکینافاسوی غربی است و جمعیت آن ۱,۰۵۹ نفر است.
پوی شهری در شهرستان سولنزو در استان بانوا در بورکینافاسوی غربی است و جمعیت آن ۱,۰۵۹ نفر است.
wiki: پوی
