معانی کلمه : پولکی
لغت نامه دهخدا
پولکی. [ ل َ ] ( ص نسبی ) منسوب به پولک. پولک دار. || که پول دوست گیرد: بچه را نباید پولکی کرد. || که رشوه پذیرد. که عادت به پول گرفتن دارد. آنکه معتاد بپول گرفتن است. مرتشی. رشوه گیر. رشوه خوار. معتاد به رشوه.
فرهنگ عمید
۱. پول دوست.
۲. رشوه گیر، رشوه خوار.
۲. رشوه گیر، رشوه خوار.
فرهنگ معین
( ~.) (اِ.) نوعی آب نبات شبیه پولک .
( ~.) (ص نسب .) 1 - پول دوست . 2 - آن که رشوه پذیرد.
( ~. ) (ص نسب . ) ۱ - پول دوست . ۲ - آن که رشوه پذیرد.
( ~. ) (اِ. ) نوعی آب نبات شبیه پولک .
( ~. ) (اِ. ) نوعی آب نبات شبیه پولک .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- آنکه پول را دوست دارد. ۲- آنکه رشوه پذیرد آنکه معتاد بپول گرفتن استرشوه خوار. ۳- آنچه با پول انجام گیرد مقابل مجانی .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
چرم روی کفل اسب که از دو طرف ران به رانکی وصل است تا رانکی ...
/pooleki/ چرم روی کفل اسب که از دو طرف ران به رانکی وصل است تا رانکی به پایین نیفتد
