Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پوساندن

تلفظ بین المللی : /puːsˈɑndan/ تلفظ :‌ [pu:s'Andan]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیگویش اصفهانی
  • با قلع و سرب پوساندن
  • از نظر پوشاندن
  • با ابر پوشاندن
  • با الوار و تیر پوشاندن
  • با برف یا یخ پوشاندن
  • با تارپولین پوشاندن
  • با حصیر پوشاندن
  • با خاک پوشاندن
  • با خزه پوشاندن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیگویش اصفهانی

لغت نامه دهخدا

پوساندن. [ دَ ] ( مص ) بپوسیدن داشتن. پوسانیدن.
- هفت کفن پوساندن ؛ دیری بر چیزی گذشتن : هفت کفن پوسانده است ؛ دیری است مرده و از میان رفته است.

فرهنگ عمید

چیزی را در جایی گذاشتن یا به حالتی درآوردن که زودتر پوسیده شود، پوسیده گردانیدن.

فرهنگ فارسی

پوسیده گردانیدن، چیزی رادرجائی گذاشتن یابه، حالتی در آوردن که زودترپوسیده شود
( مصدر ) پوسانیدن

گویش اصفهانی

تکیه ای: bepüsni
طاری: püsnây(mun)
طامه ای: pisnâɂan
طرقی: püsnâymun
کشه ای: pisnâymun
نطنزی: pus(u)nâɂan


کلمات مرتبط

  • با قلع و سرب پوساندن
  • از نظر پوشاندن
  • با ابر پوشاندن
  • با الوار و تیر پوشاندن
  • با برف یا یخ پوشاندن
  • با تارپولین پوشاندن
  • با حصیر پوشاندن
  • با خاک پوشاندن
  • با خزه پوشاندن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات