Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پوس

تلفظ بین المللی : /pˈuːs/ تلفظ :‌ [p'u:s]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیگویش مازنی
  • پُوس
  • پوس فرخ
  • پوس برگ
  • پوس انگتن
  • پوس برختن
  • پوس بشنیین
  • پوس بکندین
  • پوس تخت
  • پوس تخت دنگوئن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیگویش مازنی

لغت نامه دهخدا

پوس.( اِ ) چرب زبانی و فریب دادن و فروتنی کردن و بزبان خوش مردم را فریفتن باشد. ( برهان ). تملق :
بتدبیر شاید جهان خورد و پوس
چو دستی نشاید گزیدن ببوس.
سعدی ( بوستان ).
این شاهد محتاج بتأیید است چه در بعض نسخ بوستان این کلمه لوس آمده است با لام بجای پ و گفته اند پوسانه نیز بهمین معنی است ( ؟ )

فرهنگ فارسی

چرب زبانی و فریب دادن و فروتنی کردن و بزبان خوش مردم را فریفتن باشد

گویش مازنی

۱سخن چینی کردن

۱پوسته،مثل پوسته ی تخمه ۲تفاله ی هرچیز

پوست پوست بدن – پوست صورت ۲پوست گیاهان و جانوران

/poos/ پوسته، مثل پوسته ی تخمه - تفاله ی هرچیز & سخن چینی کردن & پوست پوست بدن – پوست صورت - پوست گیاهان و جانوران

کلمات مرتبط

  • پُوس
  • پوس فرخ
  • پوس برگ
  • پوس انگتن
  • پوس برختن
  • پوس بشنیین
  • پوس بکندین
  • پوس تخت
  • پوس تخت دنگوئن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات