پوزش. [ زِ ] ( اِمص ) اسم از مصدر فراموش شده پوزیدن مستعمل در ویس و رامین. عذر. ( دهار ). معذرت. اعتذار. عذرخواهی. بهانه. عذر خواستن. ( اوبهی ). استغفار. طلب عفو. عذر که از قصور یا تقصیری خواهند : پوزش بپذیرد و گناه ببخشدخشم نراند بعفو کوشد و غفران.رودکی.گرایدونکه پوزش پذیری ز من و گر نیست رنج آید از خویشتن.ابوشکور.از آن شهر هر کس که بد پارسابپوزش بیامد بر پادشا.فردوسی.از ایدر بپوزش بر شاه روچو بی...
فرهنگ عمید
۱. عذر، معذرت، اعتذار، عذرخواهی، درخواست عفو و گذشت: به پوزش برفت از پس شهریار / چون آمد به نزدیکی رودبار (فردوسی: ۲/۴۴۸ )، اگر پوزش نکو باشد ز کهتر / نکوتر باشد آمرزش ز مهتر (فخرالدین اسعد: ۳۱۳ ).۲. [قدیمی] فروتنی.* پوزش آراستن: (مصدر لازم ) [قدیمی] = * پوزش خواستن* پوزش آوردن: (مصدر لازم ) = * پوزش خواستن* پوزش انگیختن: (مصدر لازم ) [قدیمی] = * پوزش خواستن* پوزش بردن: (مصدر لازم ) = * پوزش خواست...