معانی کلمه : پود
لغت نامه دهخدا
پود. (روسی ، اِ) پوت . وزنی از اوزان روسیه . رجوع به پوت شود.
فرهنگ عمید
۱. رشته، نخ.
۲. [مقابلِ تار] رشته ای که در پهنای پارچه بافته می شود: بیاموختشان رشتن و تافتن / به تار اندرون پود را بافتن (فردوسی: ۱/۴۲ ).
۳. (صفت ) [قدیمی] = پوده
۲. [مقابلِ تار] رشته ای که در پهنای پارچه بافته می شود: بیاموختشان رشتن و تافتن / به تار اندرون پود را بافتن (فردوسی: ۱/۴۲ ).
۳. (صفت ) [قدیمی] = پوده
فرهنگ معین
(اِ. ) نخ های افقی پارچه .
فرهنگ فارسی
رشته، نخ، رشتهای که درپهنای پارچه بافته میشود
( اسم ) هر چیز سریع الاحتراق که آتش چخماق بر آن افکنند آتشگیره حراقه .
( اسم ) هر چیز سریع الاحتراق که آتش چخماق بر آن افکنند آتشگیره حراقه .
دانشنامه عمومی
پود رشته ای است که در پهنای پارچه یا بافته های دیگر مانند فرش اسفاده می شود، و تار در درازای آنها.
فردوسی می گوید:
فردوسی می گوید:
wiki: پود
گویش اصفهانی
تکیه ای: pud
طاری: pud
طامه ای: pud
طرقی: püd
کشه ای: pud
نطنزی: pud
مترادف و متضاد
stamen (اسم)
پرچم، پود، جرثومه نر گیاه
woof (اسم)
پارچه کتانی، پود، دست بافت
weft (اسم)
پود، چیز بافته، نمد بافته
واژه نامه بختیاریکا
تَپ؛ تَن؛ مَچین
