پهن . [ پ َ ] (اِخ ) (چشمه ...) رجوع به چشمه پهن در مرآت البلدان ج 4 ص 232 شود.
سرگین برخی چهارپایان گیاهخوار، مانند گاو، اسب، الاغ، و استر.
۱. پخش.
۲. عریض؛ پُرپَهنا.
۳. گسترده.
〈 پهن کردن: (مصدر متعدی) گستردن فرش بر روی زمین.
(پَ)(ص نسب .)1 - فراخ ، گشاد. 2 - عریض ، پهناور. 3 - مسطح .
(پَ هَ) (اِ.) = پهنه : شیری که به سبب مهربانی در پستان مادر طغیان کند، پهنه .
(پِ هِ) (اِ.) سرگین چهارپایان . ؛ ~ بار کسی نکردن کنایه از: کوچکترین ارزش و اهمیتی برای آن کس قایل نشدن .
تکیه ای: pehn
طاری: piyahm
طامه ای: koloft
طرقی: pehen
کشه ای: gešâd
نطنزی: pehn
پخش، پهناور، عریض، فراخ، گسترده، گشاد، مسطح، وسیع ≠ کمعرض