په . [ پ َه ْ ] (اِ) بلهجه ٔ طبری : پود، مقابل تار.
در مقام شگفتیِ همراه با اعتراض گفته میشود؛ به؛ وه.
= پیه: ◻︎ صد جگر پاره شد به هر سویی / تا درآمد پهی به پهلویی (نظامی۴: ۵۵۶).
(پِ) (اِ.) پیه ، چربی .
(پَ) (شب جم .) خوشا، آفرین .
نشانهی بی صبری همراه با ناخشنودی یا ناخشنودی و شگفتی
پَه (Pa) با های غیر ملفوظ. شکل مخفّف شدۀ کلمۀ «پس». مثال (1):په نمیای ؟ یعنی:پس نمی خواهی بیایی ؟ مثال (2): په می خوای چیکار کنی؟ یعنی:پس (بالاخره) می خواهی چه کار کنی؟
پیرامون
توارث اخلاقی
۱پا ۲پی دنبال
۱بلی – آری ۲پس
۱پود نخ هایی که در عرض پارچه بافته می شوند ۲عقب تعاقب ۳گوشه ...
پیرامون