معانی کلمه : پلیس
لغت نامه دهخدا
پلیس . [ پ َ ] (اِ) در اصطلاح بنایان ، ناهمواری .
پلیس . [ پ ُ ] (فرانسوی ، اِ) لفظ فرانسوی که در فارسی بمعنی پاسبان اداره ٔ شهربانی (نظمیه ) و گاه بمعنی آن اداره ٔ شهربانی استعمال میشد . عسس . محتسب .
فرهنگ عمید
۱. مجموعۀ افرادی که با استفاده از اختیارات قانونی خود، در جهت ایجاد نظم، امنیت، و آرامش در شهر، کشور و جامعه تلاش میکنند.
۲. هر یک از افراد متعلق به این مجموعه.
۳. جایی که افراد این مجموعه در آن مستقر هستند.
〈 پلیس مخفی: (نظامی) کارآگاه.
فرهنگ معین
(پَ) (اِ.) ناهمواری .
(پُ) [ فر . ] (اِ.) 1 - مجموعة نیروهای انتظامی یک کشور، شهر یا جامعه . 2 - پاسبان ، آژان .
(پُ ) [ فر . ] (اِ. ) ۱ - مجموعة نیروهای انتظامی یک کشور، شهر یا جامعه . ۲ - پاسبان ، آژان .
(پَ ) (اِ. ) ناهمواری .
(پَ ) (اِ. ) ناهمواری .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
نظم، انتظام، اداره شهربانی، پاسبان شهربانی
( اسم ) ۱- شهربانی نظمیه . ۲- پاسبان آژان عسس محتسب . یا ادار. پلیس . سر کلانتری . یا ادار. مخفی . کار آگاه
نام نهری در کشور آلمان
( اسم ) ۱- شهربانی نظمیه . ۲- پاسبان آژان عسس محتسب . یا ادار. پلیس . سر کلانتری . یا ادار. مخفی . کار آگاه
نام نهری در کشور آلمان
دانشنامه عمومی
نقل قول
پلیس
• «فقط دو نفر در زندگی ات هستند که باید بهشان دروغ بگویی : پلیس و دوست دخترت!» -> جک نیکلسون
• «فقط دو نفر در زندگی ات هستند که باید بهشان دروغ بگویی : پلیس و دوست دخترت!» -> جک نیکلسون
wikiquote: پلیس
گویش مازنی
سبد بزرگ بافته از ترکه های بید و یا پوست درخت
/palis/ سبد بزرگ بافته از ترکه های بید و یا پوست درخت
مترادف و متضاد
شهربانی، کلانتری، نظمیه
آژان، پاسبان، شرطه، عسس، محتسب
۱. آژان، پاسبان، شرطه، عسس، محتسب
۲. شهربانی، کلانتری، نظمیه
فرهنگ فارسی ساره
پاسبان، شهربانی، شهربان
واژه نامه بختیاریکا
پورنا
