پلک . [ پ ُ ] (اِ) گرده . کلیه . وَک .
پلک . [ پ َ ] (اِ) در «نور» پاپیتال را نامند.
پلک . [ پ ُ] (اِخ ) نام قریه ای است از توابع بیضاء (فارس ) دو فرسنگ بیشتر شمالی تل بیضاء. (از فارس نامه ٔ ناصری ).
(جنوبی؛ لامِردی) پِلَک؛ فرد خسیس و دست تنگ.
پل کوچک که با سنگ یک پارچه یا چوب ساخته شود
تکیه ای: pelk / pila
طاری: pelk
طامه ای: pelk
طرقی: pelk
کشه ای: pelk
نطنزی: pelk