معانی کلمه : پشیمانی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
ندامت؛ انفعال؛ پشیمان بودن: ◻︎ از آن آتش برآمد دودت اکنون / پشیمانی ندارد سودت اکنون (نظامی۲: ۱۹۴).
〈 پشیمانی خوردن: (مصدر لازم) [قدیمی] پشیمانی؛ پشیمان شدن.
〈 پشیمانی گرفتن: (مصدر لازم) [قدیمی] = 〈 پشیمانی خوردن
فرهنگ معین
( ~. ) (حامص . ) تأسف ، حسرت .
فرهنگ فارسی
۱- ندامت انفعال تاسف حسرت لهف . ۲- توبه انابت .
مترادف و متضاد
افسوس، انابت، انفعال، تاسف، توبه، حسرت، دریغ، لهف، ندامت
