پشتوان. [ پ ُ ] ( اِ مرکب ) بمعنی پشتیبان باشد و آن چوبی است که بجهت استحکام دیوار یکسر آنرا بدیوار و سر دیگر آنرا بر زمین نصب کنند... ( برهان قاطع ). پشتیوان. پشتبان. شمع ( اصطلاح بنائی ). هر بنائی که برای استحکام بنائی دیگر، بدو پیوندند چنانکه برای پل و مانند آن : پلی بود قوی پشتوانهای قوی برداشته و پشت آن استوار پوشیده. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 261 ). || چوبی که پشت در افکنند تا باز نشود. چوبی که...
فرهنگ عمید
۱. پشتیبان، پشت وپناه. ۲. تکیه گاه.
فرهنگ معین
(پُ ) (ص مر. ) نک پشتیبان .
فرهنگ فارسی
پشتیوان، پشتیبان، پشت وپناه، تکیه گاه ۱- ( اسم ) هر بنایی که برای استحکام بنای دیگر بدو پیوندد شمع شمعک پشتییبان پشتیوان . ۲- چوبی که پشت در افکنند تا باز نشود . ۲- تکیه گاه . ۴- ( صفت ) معین یاور مددکار حامی .