معانی کلمه : پس انداز
لغت نامه دهخدا
پس انداز. [ پ َ اَ ] ( ن مف مرکب )ذُخر. ذخیره. پس افکند. پس اوگند. یخنی. نهاده. چیز نهادن کرده. اندوخته. الفغده. دست پس. پس دست. پستائی.
- صندوق پس انداز ؛ صندوقی که در آن نقد حاصل از صرفه جوئی در خرج نهند.
- صندوق پس انداز ؛ صندوقی که در آن نقد حاصل از صرفه جوئی در خرج نهند.
فرهنگ عمید
۱. پس افکند، پس افکنده، اندوخته، ذخیره.
۲. (اقتصاد ) پولی که از صرفه جویی در هزینه برای روز مبادا ذخیره کنند.
۲. (اقتصاد ) پولی که از صرفه جویی در هزینه برای روز مبادا ذخیره کنند.
فرهنگ معین
(پَ اَ ) (اِ. ) ذخیره ، اندوخته .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱- پس افت . ۲- پول صرفه جویی در هزینه. یا پس انداز کردن . ذخیره کردن . یا صندوق پس انداز . حسابی مخصوص در بانکها که در آنجا پولهای حاصل از پس انداز را در دفترهای حاصل از پس انداز را در دفترهای مخصوص بحساب میگذارند .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از انواع بازی های بومی که با توپ انجام شود
/pasendaaz/ از انواع بازی های بومی که با توپ انجام شود
مترادف و متضاد
اندوخته، پسافت، پسافکند، ذخیره، صرفهجویی
saving (اسم)
نجارت دهنده، پس انداز
واژه نامه بختیاریکا
پس ونی؛ پَسِوِ؛ نهاده
