معانی کلمه : پستان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
عضوی از بدن جانوران ماده که روی سینه رشد می کند و غدد شیری در آن قرار دارد.
فرهنگ معین
(پِ ) (اِ. ) اندامی در پستانداران که در جنس ماده دارای غده های تراوش شیر است و معمولاً رشد بیشتری دارد. ، ~ مادر را گاز گرفتن کنایه از ناسپاسی و حق نشناسی کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
نقل قول
گویش مازنی
۱لیفه ی شلوار که در آن چیزی گذارند ۲بخش جلویی پیراهن یا شلوار ...
/pestaan/ لیفه ی شلوار که در آن چیزی گذارند - بخش جلویی پیراهن یا شلوار یا شال کمر
گویش اصفهانی
تکیه ای: ǰiǰi
طاری: ǰiǰi
طامه ای: ǰiǰi
طرقی: ǰiǰi / pessun
کشه ای: ǰiǰi / pessun
نطنزی: ǰiǰi / mama
مترادف و متضاد
سینه، ضرع، ممه
breast (اسم)
سینه، پستان، نوک پستان، وجدان، افکار، هر چیزی شبیه پستان
mamma (اسم)
پستان، مام، مامان، مادر، ممه
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
مَمَل ( مَمِه )
