پریشانی. [ پ َ ] ( حامص ) پراکندگی. پاشیدگی. تفرقه. تفرق. تَبدّد. تَذَعذُع : چون بدو بنگری آنگاه بصلح آیداین خلاف از همه آفاق و پریشانی.ناصرخسرو.آبادی میخانه ز ویرانی ماست جمعیت کفر از پریشانی ماست.خیام.وجودت پریشانی خلق از اوست ندارم پریشانی خلق دوست.( بوستان ).تو کی بدولت ایشان رسی که نتوانی جز این دو رکعت و آنهم به صد پریشانی.سعدی. || آشفتگی. شوریدگی. اختلاط. ژولیدگی. بی نظمی. بی ترتیبی. || اضط...
( ~. ) (حامص . ) ۱ - پراکندگی . ۲ - تشویش ، اضطراب . ۳ - شوریدگی ، آشفتگی . ۴ - بینوایی .
فرهنگ فارسی
۱- پراگندگی ۲- تشویشاضطراب بیقراری ناراحتی. ۳- آشفتگی شوریدگی ژولیدگی بی نظمی بی ترتیبی . ۴- تنگدستی فقر تهیدستی بی چیزی . ۵- ( تفرقه که در سالک وجود دارد اشاره بخلق است بدون حق مشاهد. عبودیت . ). یا پریشانی حواس پراکندگی فکر . یا پریشانی خاطر . تشویش دلتنگی اضطراب .