معانی کلمه : پریرخ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پری رو، پری چهر، پری رخسار، خوب روی.
فرهنگ فارسی
پریرو، پریچهر، پری رخسار، خوبروی
( صفت ) که رویی چون پری دارد پریچهره زیبا روی خوبروی پریرخ پریرو .
که روی چون پری دارد پریرخسار
( صفت ) که رویی چون پری دارد پریچهره زیبا روی خوبروی پریرخ پریرو .
که روی چون پری دارد پریرخسار
فرهنگ اسم ها
اسم: پریرخ (دختر) (فارسی) (تلفظ: p.-rokh) (فارسی: پريرخ) (انگلیسی: pari-rokh)
معنی: که رویی چون پری دارد، پریچهره، زیبا روی، خوبروی، پری چهر، زیبا رو
معنی: که رویی چون پری دارد، پریچهره، زیبا روی، خوبروی، پری چهر، زیبا رو
