معانی کلمه : پرهیاهو
لغت نامه دهخدا
پرهیاهو. [ پ ُ هََ یا ] ( ص مرکب ) پرآوا. پر داد و قال. پرآواز. پر قال و قیل.
فرهنگ عمید
۱. جایی که در آن سروصدا بسیار باشد.
۲. کسی که جاروجنجال بسیار کند.
۲. کسی که جاروجنجال بسیار کند.
مترادف و متضاد
پرازدحام، پرسروصدا، جنجال، شلوغ ≠ آرام، ساکت
واژه نامه بختیاریکا
شلم شرتی؛ کوسِه
