Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پرهیاهو

تلفظ بین المللی : /porhajˈɑhu/ تلفظ :‌ [poRhaj'Ahu]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • پرهیاهو ی
  • تنهایی پرهیاهو
  • پرهیاهوئی
  • پرهیاهوتر از بمب ها
  • ادم دعوایی و پر هیاهو و غره
  • مهمانی پر هیاهو
  • پرسیاوش
  • پریاپوس
  • پرسیاوشان مویی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

پرهیاهو. [ پ ُ هََ یا ] ( ص مرکب ) پرآوا. پر داد و قال. پرآواز. پر قال و قیل.

فرهنگ عمید

۱. جایی که در آن سروصدا بسیار باشد.
۲. کسی که جاروجنجال بسیار کند.

مترادف و متضاد

پرازدحام، پرسروصدا، جنجال، شلوغ ≠ آرام، ساکت

loud (صفت)رسا، با صدای بلند، بلند، پر سر و صدا، گوش خراش، زرق و برق دار، پر صدا، بلند اوا، پراواز، پر جلوه، پر هیاهوrackety (صفت)عیاش، خوش گذران، پر هیاهوobstreperous (صفت)دعوایی، پر سر و صدا، لجوج، پر هیاهو، غوغاییnoisy (صفت)پر سر و صدا، شلوغ، پر صدا، پر اشوب، پر هیاهو، پرجنجال، پر همهمهrampageous (صفت)پر هیاهو، خودسر و خروشان...

واژه نامه بختیاریکا

شلم شرتی؛ کوسِه

کلمات مرتبط

  • پرهیاهو ی
  • تنهایی پرهیاهو
  • پرهیاهوئی
  • پرهیاهوتر از بمب ها
  • ادم دعوایی و پر هیاهو و غره
  • مهمانی پر هیاهو
  • پرسیاوش
  • پریاپوس
  • پرسیاوشان مویی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات