معانی کلمه : پرزه
لغت نامه دهخدا
پرزه . [ پ َ زَ / زِ ] (اِ) شیاف . (برهان )(اوبهی ). شافه . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). و در فرهنگ رشیدی بدین معنی به ضم اول آمده است . فرزجه .
فرهنگ عمید
پرز جامه و فرش.
فرهنگ فارسی
( اسم ) آنچه زنان بخود بر گیرند شافه حمول .
دانشنامه عمومی
پرزه (ممسنی)، روستایی از توابع بخش رستم شهرستان ممسنی در استان فارس ایران است.
این روستا در دهستان رستم یک قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۶ نفر (۱۱خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان رستم یک قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۶ نفر (۱۱خانوار) بوده است.
wiki: پرزه
واژه نامه بختیاریکا
( پرزه + ) درختی که جهت بر اوردن نیاز به ان دخیل می بندند
( پرزِه ) تکه؛ ریزه
فاخته
( پرزِه ) تکه؛ ریزه
فاخته
