معانی کلمه : پرده دار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی که در قدیم در دربار پادشاهان و بزرگان مراقب بار یافتن اشخاص بوده، حاجب، دربان: آن را که عقل و همت و تدبیر و رای نیست / خوش گفت پرده دار که کس در سرای نیست (سعدی: ۱۶۵ ).
فرهنگ معین
( ~. ) (اِ. ص . ) دربان ، حاجب ، کسی که در قدیم در دربار پادشاهان مسئول بار دادن بود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- کسی که در دربار شاهان مامور بالا بردن و آویختن پرده است خرم باش حاجب سادن . ۲- دربان . ۳- پرده پوش . ۴- سازهایی از قبیل تار و سه تار و غیره که دارای پرده باشند . یا پرده دار فلک . ماه قمر .
حاجب، دربان، کسی که مراقب باریافتن اشخاص بود
حاجب، دربان، کسی که مراقب باریافتن اشخاص بود
مترادف و متضاد
حاجب، دربان، پردهپوش
confidant (اسم)
خاصگی، دمساز، محرم، محرم اسرار، پرده دار
