پرده دار. [ پ َ دَ ] ( نف مرکب ) حاجب. ( دهار ). سادِن. خرم باش. دربان. ( غیاث اللغات ) : چنین گفت با پرده داران اوی پرستنده و پایکاران اوی.فردوسی.چو خاقان برفت از پس شهریارعنانش گرفت آن زمان پرده دار.فردوسی.بیامد بر سام یل پرده داربگفت و بفرمود تا داد بار.فردوسی.ز پرده درآمد یکی پرده داربنزدیک سالار شدهوشیار.فردوسی.که آگه شدی زان سخن شهریاربدرگاه بر، بود یک پرده دار.فردوسی.بشد پرده دار گرامی روان...
فرهنگ عمید
کسی که در قدیم در دربار پادشاهان و بزرگان مراقب بار یافتن اشخاص بوده، حاجب، دربان: آن را که عقل و همت و تدبیر و رای نیست / خوش گفت پرده دار که کس در سرای نیست (سعدی: ۱۶۵ ).
فرهنگ معین
( ~. ) (اِ. ص . ) دربان ، حاجب ، کسی که در قدیم در دربار پادشاهان مسئول بار دادن بود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- کسی که در دربار شاهان مامور بالا بردن و آویختن پرده است خرم باش حاجب سادن . ۲- دربان . ۳- پرده پوش . ۴- سازهایی از قبیل تار و سه تار و غیره که دارای پرده باشند . یا پرده دار فلک . ماه قمر . حاجب، دربان، کسی که مراقب باریافتن اشخاص بود