پرد. [ پ ُ ] (اِ) به لهجه ٔ گیلانی ، پل رودخانه و جوی آب . (برهان ) (رشیدی ) (جهانگیری ). قنطره .
پرد. [ پ َ ] (اِ) لُغَز. اُحجیَّه . (السامی ). بَرد. (برهان ). چیستان . || لای و ته جامه و کاغذ باشد چنانکه گویند یک پرد ودو پرد یعنی یک لای و دو لای یا یک ته و دو ته . (برهان ). || خواب (در مخمل و جامه ). (برهان ).
پردک#NAME?
(پَ) (اِ.) = برد: 1 - چیستان ، لغز، احجیه .
( ~.) (اِ.) 1 - لای و ته جامه و کاغذ چنان که گویند یک پرد و دو پرد یعنی یک لای و دو لای یا یک ته و دو ته . 2 - خواب مخمل و جامه و مانند آن .