معانی کلمه : پرت و پلا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
= پرت * پرت وپلا
* پرت وپلا شدن: (مصدر لازم )
۱. پراکنده شدن.
۲. تارومار شدن.
* پرت وپلا شدن: (مصدر لازم )
۱. پراکنده شدن.
۲. تارومار شدن.
فرهنگ معین
(پَ تُ پَ ) (ص مر. ) ۱ - پراکنده ، پخش و پلا. ۲ - بیهوده ، چرند و پرند.
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) ۱- تارو مار پخش وپلا ترت و پرت ترت و مرت. ۲- بیهوده بی معنی مزخرف چرند و پرند. دری وری : ( وجوابهای پرت و پلایی بسوئ لات عدیده ای که از هر طرف بر او باریدن گرفته بود میداد. ) ( دشتی ).
گویش مازنی
۱پراکنده ۲پراکنده گویی و یاوه سرایی
/parto pelaa/ پراکنده - پراکنده گویی و یاوه سرایی
واژه نامه بختیاریکا
کَلِ پَرتِه
