کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه پرتاب-کردن | کلماتور
معانی کلمه : پرتاب کردن
تلفظ بین المللی :
/pˈartɑb kˈardan/
تلفظ :
[p'aRtAb k'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
اب دهان پرتاب کردن
بازور پرتاب کردن
باهستگی پرتاب کردن
بخارج پرتاب کردن
مثل موشک به هوا پرتاب کردن
اسلحه پرتاب کردنی
بشدت پرتاپ کردن
پرتاب
پرتاب نیزه
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پرتاب کردن روی ( رخساره )روی سرخ کردن و شادمان شدن ازچیزی .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
pelt (فعل)شتاب کردن، پوست کندن، پی درپی زدن، پرتاب کردن، پی در پی ضربت خوردنslog (فعل)تقلا کردن، خرحمالی کردن، پرتاب کردن، ضربت سخت زدنproject (فعل)نقشه کشیدن، پرتاب کردن، طرح ریزی کردن، طرح ریختن، برجسته بودن، پیش افکندنsling (فعل)انداختن، پراندن، پرتاب کردنlunge (فعل)خیز زدن، پرتاب کردن، جهش کردنthrust (فعل)سوراخ کردن، رخنه کردن در، انداختن، چپاندن، فرو کردن، بزور باز کردن، پرتاب کردنpitch (فعل)...
کلمات مرتبط
اب دهان پرتاب کردن
بازور پرتاب کردن
باهستگی پرتاب کردن
بخارج پرتاب کردن
مثل موشک به هوا پرتاب کردن
اسلحه پرتاب کردنی
بشدت پرتاپ کردن
پرتاب
پرتاب نیزه
نظرات