پرت . [ پ ِ ](اِخ ) شهری به استرالیا مرکز ناحیه ٔ استرالیای غربی دارای 204000 تن سکنه .
ضایعات مادۀ اولیه در جریان تولید.
۱. دورافتاده.
۲. کنار.
۳. منحرف.
〈 پرت شدن: (مصدر لازم) افتادن از بالا به پایین؛ فرو افتادن.
〈 پرت کردن: (مصدر متعدی)
۱. دور افکندن.
۲. انداختن کسی یا چیزی از بالا به پایین، یا از جایی به جای دیگر.
〈 پرتوپلا:
۱. پراکنده؛ پخش.
۲. سخنان بیهوده و بیمعنی؛ چرندوپرند.
(پِ.) (اِ.) (عا.) اسباب خرده و ریزة متفرقه .
(پَ) (ص .) (عا.) 1 - بی معنی ، مزخرف . 2 - منحرف .
۱صدای بز ۲کثافت ۳تکه
لفظی به هنگام مسخره کردن – شیشکی
رها، متروک
چپه، واژگون
بیمورد، ناآگاه، ناوارد
بعید، دنج، دورافتاده، دور ≠ نزدیک، وارد
بیمعنی، بیمورد، کشکی، لاطائل، مزخرف، مهمل
۱. بعید، دنج، دورافتاده، دور
۲. بیمورد، ناآگاه، ناوارد
۳. رها، متروک
۴. چپه، واژگون
۵. بیمعنی، بیمورد، کشکی، لاطائل، مزخرف، مهمل ≠ نزدیک، وارد