پراندیشه. [ پ ُ اَ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب )اندیشناک. با فکرهای گوناگون. اندوهناک. اندوهگین. اندوهگن. غمگین. غمگن. ترسان. بیمناک. پربیم. و این کلمه با مصادر شدن و گشتن و کردن صرف شود ( پر اندیشه شدن. پر اندیشه گشتن. پر اندیشه کردن ) : از آن کار مغزش پراندیشه گشت بسوی شبستان خاتون گذشت فردوسی.دل شاه ایران پراندیشه شدروانش ز اندیشه چون بیشه شد.فردوسی.ز شاهی پراندیشه شد یزدگردز هر کشوری موبدان کرد گرد.ف...