معانی کلمه : پذیره
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. قبول؛ پسند.
۲. [قدیمی] پیشواز؛ استقبال.
〈 پذیره شدن:
۱. (مصدر لازم) [قدیمی] جلو رفتن؛ پیشواز کردن.
۲. (مصدر متعدی) پذیرفتن؛ قبول کردن.
۱. قبول، پسند.
۲. [قدیمی] پیشواز، استقبال.
* پذیره شدن:
۱. (مصدر لازم ) [قدیمی] جلو رفتن، پیشواز کردن.
۲. (مصدر متعدی ) پذیرفتن، قبول کردن.
۲. [قدیمی] پیشواز، استقبال.
* پذیره شدن:
۱. (مصدر لازم ) [قدیمی] جلو رفتن، پیشواز کردن.
۲. (مصدر متعدی ) پذیرفتن، قبول کردن.
فرهنگ معین
(پَ رِ ) [ په . ] ۱ - (اِمص . )پیشواز، استقبال . ۲ - فرمانبرداری ، قبول امر. ۳ - غارت ، نهب . ۴ - (ص . ) استقبال کننده ، پیشباز شونده . ۵ - قبول کننده امر کسی را.
فرهنگ فارسی
قبول واستقبال، موردپسند، جلورفتن وپیشواز
۱- ( اسم ) پیشواز پیشباز استقبال . ۲- ( صفت ) استقبال کننده پیشباز شونده. ۳- ( اسم ) فرمانبرداری قبول امر. ۴- غارت نهب. ۵- ( صفت ) قبول کننده امر کسی را. ۶- راهگذر.
۱- ( اسم ) پیشواز پیشباز استقبال . ۲- ( صفت ) استقبال کننده پیشباز شونده. ۳- ( اسم ) فرمانبرداری قبول امر. ۴- غارت نهب. ۵- ( صفت ) قبول کننده امر کسی را. ۶- راهگذر.
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: pazire) استقبال ، پیشواز ، آنچه پذیرفته شده ؛ (در قدیم) استقبال کننده .
اسم: پذیره (دختر) (فارسی) (تلفظ: pazire) (فارسی: پَذيره) (انگلیسی: pazire)
معنی: پیشواز، استقبال، فرمانبرداری، قبول امر، آنچه پذیرفته شده، ( در قدیم ) استقبال کننده
معنی: پیشواز، استقبال، فرمانبرداری، قبول امر، آنچه پذیرفته شده، ( در قدیم ) استقبال کننده
مترادف و متضاد
postulate (اسم)
ادعا، درخواست، انگاره، تقاضا، قیاس منطقی، پذیره
