کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه پذیر | کلماتور
معانی کلمه : پذیر
تلفظ بین المللی :
/pˈazir/
تلفظ :
[p'aziR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
دین پذیر
رأی انتقال پذیر
راحت پذیر
راستی پذیر
رامش پذیر
راه پذیر
راوق پذیر
رفتار حادثه پذیر
رنگ پذیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
پذیر. [ پ َ ] ( نف مرخم ) پذیرنده.ترکیب ها:- آب پذیر. اصلاح پذیر. افسون پذیر. اندرزپذیر. پایان پذیر. پندپذیر. پوزش پذیر. تربیت پذیر. چاره پذیر. ( فردوسی ). چکّش پذیر. خاطرپذیر. خدشه پذیر. دانش پذیر. ( فردوسی ). درپی پذیر. درمان پذیر. دلپذیر. دین پذیر. ( فردوسی ). راحت پذیر.رامش پذیر. ( فردوسی ). رفوپذیر. رنگ پذیر. زنگ پذیر. زینت پذیر. سوهان پذیر. شرع پذیر. شفاپذیر. شکنج پذیر. صلاح پذیر. صورت پذیر....
فرهنگ عمید
۱. = پذیرفتن
۲. پذیرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): پوزش پذیر، درمان پذیر، علاج پذیر، پندپذیر.
فرهنگ فارسی
۱- ( اسم ) در ترکیب بمعنی پذیرنده آید : نقش پذیر دلپذیر . ۲- ( اسم ) پسندیده مقبول:( سلطان محمود را این سخن پذیر آمد. ) ( راحه الصدور ) .
کلمات مرتبط
دین پذیر
رأی انتقال پذیر
راحت پذیر
راستی پذیر
رامش پذیر
راه پذیر
راوق پذیر
رفتار حادثه پذیر
رنگ پذیر
نظرات