معانی کلمه : پدال
فرهنگ عمید
۱. پایی، مربوط به پا.
۲. رکاب.
۳. اهرم کنترل کننده در اتومبیل و بعضی دستگاه ها که زیر پا قرار می گیرد.
۴. (موسیقی ) وسیله ای پایی در سازهایی مانند پیانو، هارپ، و امثال آن که به نوازنده کمک می کند تا طنین صداها را ممتد، خیلی قوی، یا خیلی ضعیف کند.
۲. رکاب.
۳. اهرم کنترل کننده در اتومبیل و بعضی دستگاه ها که زیر پا قرار می گیرد.
۴. (موسیقی ) وسیله ای پایی در سازهایی مانند پیانو، هارپ، و امثال آن که به نوازنده کمک می کند تا طنین صداها را ممتد، خیلی قوی، یا خیلی ضعیف کند.
فرهنگ معین
(پِ ) [ فر. ] ( اِ. ) ابزاری در ماشین ها و دستگاه های دیگر که زیر پا قرار دارد، رکاب .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
pedal (اسم)
پدال، رکاب، جاپایی
