Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پخش

تلفظ بین المللی : /pˈaxʃ/ تلفظ :‌ [p'axS]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • پخش از طریق وب
  • پخش صوت دستگاه
  • پخش نور
  • پخش به خارج
  • پخش رقم نقلی
  • پخش رگه معدن
  • پخش شدن
  • پخش شدگی
  • پخش کننده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

پخش . [ پ َ ] (اِ، ص ) رجوع به پخس شود.

پخش. [ پ َ ] ( اِ، ص ) رجوع به پخس شود.پخش. [ پ َ ] ( ص ) پهن. پخت. ( فرهنگ فارسی معین ). || پراکنده. پاشیده.- پخش شدن ؛ با زمین هموار شدن. خرد شدن : ز تیغش همی لعل شد باد و گردز گرزش همی پخش شد اسب و مرد.اسدی.و در فرهنگها به کلمه پخش مطلق ، معانی ذیل را داده اند: پژمرده. بی آب. ( برهان ). پژمرده و سسست بود. ( صحاح ا...

فرهنگ عمید

۱. تقسیم، توزیع.
۲. (صفت ) پهن.
۳. (صفت ) چیزی که در زیر پا یا در اثر ضربه و فشار کوبیده و پهن شده باشد.
۴. (صفت ) پاشیده، پراکنده.
* پخش شدن: (مصدر لازم )
۱. پهن شدن.
۲. پراکنده شدن.
* پخش کردن: (مصدر متعدی )
۱. پهن کردن.
۲. پراکنده کردن.
۳. توزیع کردن.
* پخش وپلا: (صفت ) [عامیانه]
۱. پراکنده.
۲. ریخته و پاشیده.
۱. تقسیم؛ توزیع.۲...

فرهنگ معین

(پَ ) (ص . ) ۱ - پهن ، پخت . ۲ - پراکنده ، پاشیده . ۳ - منتشر.

فرهنگ فارسی

پهن، چیزی که دراثرزیرپاگذاشتن وضربه پهن شده
( اسم ) ۱- گدازش کاهش بدن . ۲- تافتن دل از غم و غصه . ۳- گدازش موم و پیه و روغن از حرارت . ۴- ( صفت ) چروک خورده و پیر شده چون پوست دست و پا در آب گرم یا آفتاب کنجل ترنجیده پژمرده . ۵- پژمرده از نیستی و غم . ۶- گداخته . ۷- مزروع بی آب حاصل آمده . ۸- ناقص .

دانشنامه عمومی

پخش ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
پخش (فیزیک)
توزیع
wiki: پخش

مترادف و متضاد

پهن، گسترده

پاشیده، پراکنده

تقسیم، توزیع، متفرق، منتشر، نشر ≠ جمع

۱. تقسیم، توزیع، متفرق، منتشر، نشر
۲. پهن، گسترده
۳. پاشیده، پراکنده ≠ جمع

release (اسم)رهایی، پخش، بخشش، ترخیص، خلاصی، ازادی، رهتیی، استخلاصprevalence (اسم)شیوع، تفوق، پخش، نفوذ، رواج، غلبه، درجه شیوعallotment (اسم)سهم، تخصیص، تقسیم، تقدیر، پخش، جیره، تسهیمpropagation (اسم)ترویج، پخش، انتشار، روا...

واژه نامه بختیاریکا

پَخش و پَلا؛ پَلَه؛ فَرَه؛ پَلَه؛ وِلَه؛ تیر و تاچ؛ تیشکنیدِه؛ پیشکنیده؛ جُل جل؛ فنا فنا ( فلا فلا )

فرهنگستان زبان و ادب

{broadcast} [سینما و تلویزیون، مهندسی مخابرات] [رمزشناسی، مهندسی مخابرات] انتشار امواج الکترومغناطیسی شامل پیام های مخابراتی اعم از داده و صوت و تصویر برای تمام گیرنده ها [سینما و تلویزیون] پخش گستردۀ برنامه های رادیو و تلویزیون به صورت موجی یا بافه ای/ کابلی مت...{diffusion} [فیزیک] 1. اختلاط و پراکندگی ذرات براثر حرکت کاتوره ای گرمایی در جامدات و مایعات و گازها 2. پراکندگی نور تابشی براثر بازتاب...

کلمات مرتبط

  • پخش از طریق وب
  • پخش صوت دستگاه
  • پخش نور
  • پخش به خارج
  • پخش رقم نقلی
  • پخش رگه معدن
  • پخش شدن
  • پخش شدگی
  • پخش کننده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات