Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پختن

تلفظ بین المللی : /pˈoxtan/ تلفظ :‌ [p'oxtan]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • پختن غذا
  • پختن 1
  • پختن 2
  • دیگ پختن
  • سودا پختن
  • نان پختن
  • با اتش ملایم پختن
  • با دیگ زودپز پختن
  • اهسته جوشاندن یا پختن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

پختن. [ پ ُ ت َ ] ( مص ) ( از پهلوی اف فونتن ) طبخ کردن. بآتش نرم کردن اعم از آنکه با آب گرم یا بر روی آتش یا بر روغن و چربو کنند. اهراء. ( زوزنی ). || طبخ. چنانکه جامه و نسیجی را، انضاج : پختن دیگ ِ نیک خواهان راهرچه رخت سرا ست سوخته به.سعدی.- پختن ( پنبه را... ) ؛ از پنبه دانه جدا کردن. حلاجی کردن. فلخیدن. فلخمیدن.- پختن خِلط ؛ نضج آن.- پختن زر ؛ ذوب کردن وپاک ساختن آن در بوته : شست باید لفظ را ...

فرهنگ عمید

۱. مادۀ خوراکی را روی آتش گذاشتن و حرارت دادن تا قابل خوردن شود، طبخ کردن.
۲. اشیای سفالی را در کوره گذاشتن و حرارت دادن.
۳. (مصدر لازم ) نرم و قابل خوردن شدن مواد غذایی توسط حرارت، طبخ شدن.

فرهنگ معین

(پُ تَ ) [ په . ] ۱ - (مص م . ) کنایه از: آماده کردن ،مهیا ساختن . ۲ - (مص ل . ) با - تجربه و کارآزموده گشتن .

فرهنگ فارسی

( مصدر ) (پخت پزد خواهد پخت ب- پز پرنده پزا پخته پزش . ۱- روی آتش گذاردن و نرم کردن غذا و مانند آن بطوریکه برای خوردن آماده شود طبخ کردن باتش نرم کردن.۲- آماده و مهیا کردن. ۳- آزموده ساختن سنجیده کردن مجرب کردن . ۴- حازم کردن محتاط کردن . یا پختن پنبه. از دانه جدا کردن آنحلاجی کردن فلخیدن فلخمیدن . یا پختن خلط . نضج آن . یا پختن دیگ . یا پختن ریش . نرم شدن و رسیدن آن بطوریکه باسانی چرک آن بیرون آی...

گویش اصفهانی

تکیه ای: bepeči
طاری: paxmun
طامه ای: paxtan
طرقی: pax(t)mun
کشه ای: paxtmun
نطنزی: paxtan

مترادف و متضاد

anneal (فعل)پختن، گرم کردن، سخت و سفت کردن، بادوام نمودن، حرارت زیاد دادن و بعد سرد کردنcook (فعل)پختن، طبخ کردنbake (فعل)پختن، طبخ کردنdecoct (فعل)پختن، گواریدن، جوشانیدنscallop (فعل)پختن، حلزون گرفتن، دوختنshirr (فعل)پختن، چین دادن، پارچه را با هم کوک زدنgrill (فعل)پختن، بریان کردن، بریان شدن، روی سیخ یا انبر کباب کردنconcoct (فعل)درست کردن، ترکیب کردن، پختن، اختراع کردن، جعل کردن، گواریدن...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] پختن به معنای طبخ کردن است که از آن به مناسبت در بابهای طهارت، صلات و نکاح سخن رفته است.استحاله یکی از مطهرات است. در برخی موارد تحقّق استحاله محلّ اختلاف واقع شده است، از آن جمله خاک نجسی است که با آتش پخته شده و سفال یا آجر گردیده است. بنابر قول به تحقّق استحاله، سفال یا آجر پاک خواهد بود. کاربرد پختن درصلاتدر جواز سجده بر گل پخته مانند آجر و سفال و نیز تیمم بر آن در حال اختیار، اختلا...

واژه نامه بختیاریکا

پُهدن؛ پَهسِستِن؛ هَفنیدِن

فرهنگستان زبان و ادب

{baking} [علوم و فنّاوری غذا] تهیۀ مواد غذایی با استفاده از حرارت خشک در تاوَن یا تنور متـ . تنوری کردن
{cooking} [علوم و فنّاوری غذا] فرایند تهیۀ غذا با مخلوط کردن و ترکیب کردن و حرارت دادن مواد اولیه

کلمات مرتبط

  • پختن غذا
  • پختن 1
  • پختن 2
  • دیگ پختن
  • سودا پختن
  • نان پختن
  • با اتش ملایم پختن
  • با دیگ زودپز پختن
  • اهسته جوشاندن یا پختن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات