پتو. [ پ ُ ] (ص ) در لهجه ٔ کرمانیان ، پرپشم ، پشمالو.
پتو. [ پ َ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه لار به بستک میان انوه و شیخ حضور در 474500 گزی شیراز.
جای روبهآفتاب؛ آفتابگیر.
پارچۀ ضخیم به اندازۀ لحاف که از پشم یا پنبه بافته میشود و بیشتر در موقع خواب روی خود میاندازد.
(پَ) ( اِ.) نوعی روانداز که به جای لحاف به هنگام خواب بر روی کشند.
(پَ تُ) (اِ.) پرتو؛ موضعی را گویند از کوه و غیر آن که پیوسته آفتاب در آن بتابد؛ مق . نسر، نسار.
آب داغ
کنایه از:ادرار
۱فرو کردن با فشار و نیروی مضاعف در چیزی ۲هل دادن به جلو ۳پرتاب ...
تکیه ای: patu
طاری: patü
طامه ای: patu
طرقی: patu
کشه ای: patu
نطنزی: patu