معانی کلمه : پای داشتن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(تَ ) (اِمص . ) ایستادگی .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- پایداری کردن تاب داشتن در مقاومت استوار بودن پای فشردن پا فشردن مقاومت کردن مصابرت ورزیدن قیام و استقامت داشتن . ۲- انتظار کشیدن و درنگ کردن . ۳- مقیم بودن .
پایداری کردن تاب داشتن در مقاومت
پایداری کردن تاب داشتن در مقاومت
