کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه پای-افشار | کلماتور
معانی کلمه : پای افشار
تلفظ بین المللی :
/pˈɑj ˈaːfʃˈɑr/
تلفظ :
[p'Aj 'a:fS'AR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
پای افشاری کرد
پای افشاری کردن
پای افزار
جان در پای کسی افشاندن
پای افشردن
اب پاشی و اب افشانی
نرم افزار پی جی پی
پی افزاره
پی افشردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
پای افشار. [ اَ ]( نف مرکب ، اِ مرکب ) پاافشار. پای اوژاره. لوح پا: پای افشار جولاه. پای افشار جولاهگان ، معلی. ( دهار ). میدانی. ( مهذب الاسماء ). رجوع به پاافشار شود :
نیست بافنده او بدست افزار
نه بماکو نورد و پای افشار.
شیخ آذری ( از شعوری ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) تخت. کوچکی که بافندگان برای بافتن پای بر آن گذارند پای افشار پای اوژاره لوح پای پای اوزار .
کلمات مرتبط
پای افشاری کرد
پای افشاری کردن
پای افزار
جان در پای کسی افشاندن
پای افشردن
اب پاشی و اب افشانی
نرم افزار پی جی پی
پی افزاره
پی افشردن
نظرات