Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پاس

تلفظ بین المللی : /pˈɑs/ تلفظ :‌ [p'As]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • پاس باشگاه
  • پاس جوان
  • پاس دادن
  • پاس بخش
  • پاس داشتن
  • پاس خانه
  • پاس بغل گوش
  • پاس دست به دست
  • پاس سد
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

پاس . [ س ُ ] (اِخ ) شهری مستحکم به باویر بر ساحل دانوب با 24000 تن سکنه و آن مرکز روحانیت و دارای صنعت فلزسازی و مرکز تجارت نمک است .

پاس. ( اِ ) حَرَس. حراست. نگاهبانی. نگهبانی. نگاهداری : دلیر و خردمند و هشیار باش بپاس اندرون سخت بیدار باش.فردوسی.تو کرپاس را دین یزدان شناس کشنده چهار آمد از بهر پاس.فردوسی ( شاهن...

فرهنگ عمید

در بازی‌های گروهی مانند فوتبال، بسکتبال، رد کردن و رساندن توپ به یکی از افراد دستۀ خود.
⟨ پاس دادن: (مصدر متعدی)
۱. (ورزش) = پاس۲
۲. در قمار، نوبت خود را به حریف دادن.
۳. [مجاز] حواله دادن کسی به جایی یا به کس دیگری.

۱. نگهبانی؛ نگه‌داری؛ مواظبت.۲. حرمت: ◻︎ بدان را نوازش کن ای نیک‌مرد / که سگ پاس دارد چو نان تو خورد (سعدی۱: ۸۸).۳. (اسم) پاره؛ جزء.۴. (اسم) قسمتی از شب...

فرهنگ معین

[ فر. ] ( اِ.) 1 - عمل فرستادن یا روانه کردن چیزی به ویژه توپ به سوی بازیکن دیگر. 2 - حرکات دست مانیه تیزور برای خواب کردن کسی .

[ په . ] (اِ.) 1 - نگهبانی ، حراست . 2 - رعایت ، احترام . 3 - یک نوبت از چهار نوبت شب . 4 - نگاهداشت ، حق شناسی . 5 - عمل حواله دادن کسی به جایی یا کس دیگری . ؛~ خاطر کسی را داشتن رعایت حال وی را کردن .

[ په . ] (اِ. ) ۱ - نگهبانی ، حراست . ۲ - رعایت...

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- (فوتبال والیبال ) رد توپ بیکی از افراد دست. خود . ۲- ( مانیه تیسم ) حرکات دست مانیه تیزور ( منوم ) برای خواب کردن کسی .
شهری مستحکم به باویر بر ساحل دانوب

گویش مازنی

۱فشار آوردن ۲مزاحم

از قبایل ساکن در کرد محله(کردکوی)

گوه هر نوع گوه اعم از چوبی یا فلزی

۱درپوش مجرای خروجی تلم ۲چوبی که مجرای دوغ تلم را می بندد ...

تفاله ی تخم پنبه بعد از روغن کشی که برای خوراک دام به کار ...

/paas/ از قبایل ساکن در کرد محله(کردکوی) & تفاله ی تخم پنبه بعد از روغن کشی که برای خوراک دام به کار رود & گوه هر نوع گوه اعم از چوبی یا فلزی & فشار آوردن - ...

مترادف و متضاد

رد، ردتوپ

بهر، حصه، قسمت

بار، دفعه، مرتبه، نوبت

حراست، محافظت، مراقبت، نگاهبانی

احترام، ادب، اعزاز، پاسداری، حرمت، مراعات، ملاحظه

۱. بار، دفعه، مرتبه، نوبت
۲. حراست، محافظت، مراقبت، نگاهبانی
۳. احترام، ادب، اعزاز، پاسداری، حرمت، مراعات، ملاحظه
۴. بهر، حصه، قسمت
۵. رد، ردتوپ

escort (اسم)مشایعت، همراه، ملتزمین، اسکورت، بدرقه، پاسwatch (اسم)...

واژه نامه بختیاریکا

پاس سگ؛ که البته پارس اشتباه است و پاس درست است.
پاس بانی سگ
چو

کلمات مرتبط

  • پاس باشگاه
  • پاس جوان
  • پاس دادن
  • پاس بخش
  • پاس داشتن
  • پاس خانه
  • پاس بغل گوش
  • پاس دست به دست
  • پاس سد
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات